ماه رمضان - تاریخ: 1401/2/31 ساعت: 20:00
سلامنماز و روزه هاتون قبول.همیشه ماه رمضون ها چیزی که بیشتر باعث میشه زندگی ات از روال عادی اش خارج بشه بیدارشدن سحر هستـــش. من که به شدت خوابم به هم ریخته و تو طول سرکار با چشم های خوابالوکار می کنم البته خداروشکر اصلا گرسنگی و تشنگی نداشتم هر چند که نصفش گذشت و چشمبه هم بزنیم ماه رمضون هم تموم می...
یکمی دیر - تاریخ: 1401/2/31 ساعت: 20:00
سلامچند روزی بود می خواستم بنویسم ولی قسمت نمیشد چون بعد از عید خیلی درگیر مهمونی خونه خودمون شدیم و بعدشم که مشغله های روزانه!البته هفته ی پیش چند روزی شمال بودیم که کلی اتفاقات ریز و درشت داشت. از شب رفتمتو جاده فیلبند تو تاریکی و مه شدید و دید کاملا محدود جاده و تا مریض شدن مامان و بابام  وبقیه ه...
ماه اخر - تاریخ: 1400/12/26 ساعت: 19:39
سلاموارد ماه اخر سال شدیم و کم کم باید بریم سال جدید البته حالا 3 سالی میشه که با کرونا دیگهعید حال و هوای همیشگی خودشو نداره. البته واسه سال نو دیشب با همسر رفتیم یکم خریــدکردیم و حالا اگه بشه اخر هفته بریم بازار ببینیم اونجا چه خبره.خداروشکر مریضی جفت مون هم خوب شد و با کمی استراحت ویروس از
یه حس جدید - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:56
سلامتو این پست دارم یکی از مهم ترین اتفافات زندگی من احمد رو ثبت می کنم.چهارشنبه هفته پیش بود که ساعت 7 صبح با هسرم و خواهرش رفتیم بیمارستان و کارهای بستریرو انجام دادیم. وقت به کندی و با استرس برامون گذشت. تا اینکه ساعت 11 بهمون از طریق بلندگواعلام کردن که برم تو اتاق عمل! لباس مخصوص پوشیدم و دقیقه...
همه چی سر جاشه - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:56
سلامروزهای بچه داری حداقل برای اوایلش خیلی سخت می گذره البته بماند که دیشب قشنـــگ ازخجالت مون دراومد و تا 4 صبح نمی خوابید ولی خوب چون فرداش جمعه بود خیلی تو مخ مــوننبود البته برای اینکه شبها رو راحت بخوابه از ساعت 9 به بعد بیدارش می کنیم و نمیزاریم بخوابهچون روزهایی که باید سرکار برم اگه بخواد ای...
فکر کنم بالاخره گرفتم - تاریخ: 1400/11/24 ساعت: 21:56
سلاماینقدر گفتـــم کرونا نگرفتم که فکــر کنم امیکرونش رو گرفتم هفتــه پیش بود که از یکشنبه اشاحساس می کرد گلوم خشک شده و چون بعد از حموم اومدنم شروع شد فکر کردم سرماخوردگیباشه ولی روز بعد هم ادامه داشت و وقتی یه کوچولو تب کردم دیگه احتمال دادم خودشه.البته تست ندادم و تو خونه استراحت کردم و خداروشکــ...
اوج کرونا - تاریخ: 1399/6/18 ساعت: 15:40
سلاماین ویروس لعنتی نمی خواد بی خیال بشه. یکمی داشت همه چی اوضاع اروم میشد که دوباره اوج گرفت. به ما که گفتن حتما باید سرکار ماسک بزنیم. منم خیلییی بدم میاد و نمی تونم نفس بکشم ولی مجبورم ماسک بز
کم اتفاق - تاریخ: 1399/6/18 ساعت: 15:40
سلاماین روزها نمیشه از زندگی نوشت شاید واسه اینکه به خاطر شرایطی که داریم و بیماری که هست خیلی مجالی نیس برایاینکه خاطره بوجود بیاریم. هر روز صبح سرکار و شب هم خونه! حداکثر اینکه یک دو شب خونه پدرمادر
حساسیت همیشگی - تاریخ: 1399/6/18 ساعت: 15:40
سلامهمیشه از فصل تابستون خوشم میومد الانم نه که بدم بیاد ولی چندسالی میشه که با شروع تابستون حساسیت ها شروعمیشن. البته امثال خیلییی عطسه و... نداشتم ولی مورد دیگه که خیلی اذیت می کنه خارش و سوزش چشمام
اخرین - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 16:10
سلامروزگارتون خوشقطعا همگی این روزها درگیر کرونا هستیم خصوصا خوده من که تو شعبه هستم و تو یکی از الوده ترینمکان ها برای انتقال بیماری هستم. البته تا الان که خداروشکر اتفاقی نیفتاده ولی خوب تا وقتی چرخ
یک سال دیگه - تاریخ: 1399/1/31 ساعت: 16:10
سلامسال نو مبارک باشه. دیگه عید که میشه واسه کسی ارزوی سال خوبی و نمی کنمxa0والا به خدا ازبس که گفتیم سال خوبی داشته باشین هر سال هی بدتر شد.امسال هم که با کرونا شروع شد و بماند امریکا می خواد تو عراق ع
جنگ و صلخ - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:22
سلامزندگی این روزهای همه مون آبستن اتفاقات خیلی زیادی بود.در شرایطی که همه چی آروم بود خیلی ناگهانی قاسم سلیمانی و ترور کردن و بعدشم که ایران حملهکرد و سقوط هواپیما و ...با اینکه همه انتظار روزهای بدت
سفر به جنوب - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:22
سلاماین روزها همه مون با اخبار هوای سرد مواجه هستیم. خیلی دلم میخواد یه سرمای درست و حسابیبیاد.گاهی مواقع خیلی حال میده برف توپ بیاد مثل سال 96 که همه جا سفیدپوش شده بود.تو هفته هایی که گذشت 2 سری شما
رو به پایان سال - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:22
سلامایام به کام.برای 3 روز رفتیم قشم! سفری فشرده پرخاطره و پر استرس و ...در واقع این سفر همه چی داشت.شروعش با جاموندن از پرواز هواپیما شروع شد. امیدوارم برای هیچ کدوم تو اتفاق نیفته انگار وقتـــیمیرسی
یکم با نگرانی - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:22
سلامروزهای پایانی سال دارن به سرعت میگذرن. سرکار خیلی شلوغ و البته کلافه کننده داره دنبال میشهولی چیزی بیشتر از هر چیزی فکرمون رو مشغول کرده رد شدن سکته قلبی بابا بود که خداروشکر بهخیر گذشت و الان تحت
خداروشکر - تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 7:22
سلامخوب هستید؟اون چیزی که بیشتر از هر چیزی این روزهای ما من و درگیر خودش کرده بود گرفتگی رگ های قلبـــیبابا و البته خداروشکر بخیر گذشتن سکته قبلی!هفته پیش خونه شون بودیم حالش خوب بود ولی میگفت قفسه سی
پست زمستونی - تاریخ: 1398/10/13 ساعت: 1:11
سلامهمیشه این و میگم ولی باز از گفتنش سیر نمیشم. چرا روزها رو دور خیلیییی تند دارن میگذرن!!!اصلا متوجه گذر روزها نمیشم و فقط و فقط متوجه ماه تموم شد و ماه بعدی اومد.تو این روزهای اروم و البته آلوده ته
یهویی - تاریخ: 1398/9/6 ساعت: 19:51
سلامسری قبل که بچه خواهرم موتورش و داشت تو ارزونی میفروخت با شکم سیری موتورم و نفروختم کهبتونم واسه اون و بخرم. ولی این سری دیگه اینکار و نکردم.هر چند که این یکی موتورش رو کهxa0داشت می فروخت همونی بود ک
اینترنت را خدا ازاد کرد - تاریخ: 1398/9/6 ساعت: 19:51
سلامخاک بر سر هم نظامی که مردمش و برای بقای خودش محدود کنه.1 هفته اس ازاینترنت نیلوبلاگ نداریم و تازه وصل شده اونم به کندی!!!جاتون خالی هفته پیش مشهد بودیم که یهو اعلام ازکرد نیلوبلاگن براتون گرونی جدید داریم و بعدشم که قط
واپسین روزها - تاریخ: 1398/7/30 ساعت: 3:13
سلامنماز و روزه هاتون قبولاین روزهای اخر سخت دارن میگذرن. واسه ما جدا از گرسنگی به هم ریخته شدن خواب مون همخیلی ملال اور شده. ولی هر چی بود ماه رمضون امسالم تموم شد و 4 روز اخرشه.دیشب تا سحر خونه خواه