در این مقاله تلاش کردهایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «درگیر روزمرگیس» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
سلام
این روزها اینقدر درگیر کارهام هستم که خیلی متوجه گذر روزها نمیشم. درگیر کارهای ساخت
خونه که پله پله داره میره جلو.
خیلی وقت بود که میخواستیم مهمونی بدیم که قسمت نمیشد تا اینکه 2 هفته پیش دعوت
کردیم البته خانواده خودم هنوز نیومدن. البته قرار بود هفته پیش بیان ولی چون بچه ها همه با
هم مریض شدن قرار شد بندازیم اخر این هفته.
سه سالی هست که مشهد نرفتیم و انشا... اگه همت کنیم و موردی پیش نیاد وسط ابان دو
سه روزی میریم زیارت.
بعضی موفع ها تو ذهنم میاد دیگه ننویسم و وبلاگم و تعطیل کنم ولی خوب باز از طرفی میگم

حیفه هنوزم هرزگاهی پست های قدیمی ام رو میخونم و روزهای گذشته ام برام زنده میشن.
حتی کامنت های دوستای وبلاگی که الان هر کدوم شون درگیر زندگی خودشون هستن و باز
میکنم و حال و هوای اون روزا بیشتر زنده میشه.
وقتی که شروع به نوشتن کردم هنوز اپلیکیشن های موبایلی فراگیر نشده بودن و اینجا عالم و
فضای خودش داشت ولی الان دیگه خیلی وقته سوت و کور شده.
الان اینجای فضای یه ساختمون متروکه رو داره که هنوز رهاش نکردم![]()
مهرسا و مادرش تو هفته ای که گذشت مریض بودن و خداروشکر الان خوبن ولی وقتی بچه مریض
میشه واقعا زندگی ادم بهم میریزه! نه زبون داره بگه چشه نه اینکه عقلش میرسه که چی بخوره که
زودتر خوب بشه.
یکی از بچه های عموزاده هام دیروز با موتور جلو در خونه شون میخوره زمین و سرش میخوره به جدول
امروزم که خاکش کردن و به رحمت خدا رفت. خدا عاقبت مون بخیر کنه چقدر مرگ به همه مون نزدیکه
دیر متوجه شدم نتونستم خاکسپاریش برم.
برچسب:
نویسنده: مهدی باقریان